خرید بک لینک
گاهی فراموش میکنم در روز به مامان زنگ بزنم و حالشو بپرسم.

این اصلا خوب نیست

باید حالشو بپرسم.

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:31

وقت هایی هم میرسه کهحوصله خودتو نداری

مثل همین الان

....

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

امروز بعد از سههفته زنگ زدم بیژن تا همدیگرو ببینیم . معمولا هفته ای یک بار با هم بودیم. اما این چند وقته امکان دیدین همدیگرو نداشتیم. برخلاف روزهای دیگه که معمولا بی حال صحبت میکرد اما خوشبختانه امروز خیلی شاد و سر حال بود. شاید به این دلیل که تونسته یک پراید بگیره. منم خوشحالم که تونسته بگیره . من هنوز دنبال گواهی نامه هم نرفتم. نمیدونم چرا با همه هیجان طلبی ای که دارم هیچ وقت دنبال داتشن ماشین نرفتم. همین دوچرخه گمونم برام بسه حتی موتور سیکلت هم دوست ندارم.با این حال امیدوارم بتونم اون سفر سی روزه رو با دوچرخه انجام بدم. + نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۶ساعت 20:5&nbsp توسط ر و س | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

این اقتصاد دست از سر من بر نمیدارد چیزی که پیچیده است.

باید در کنار کارهای دیگر دانشگاه یک تحقیق ارائه بدم درباره اقتصاد مقاومتی.

و مابقیش هم بماند....

+ نوشته شده در جمعه سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 17:7&nbsp توسط ر و س |


برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

مثل یک گلوله کاموا شدم

سر در گم

امید وارم یک روز که امدی خیال بافی کنیم

برچسب: سردرگمی, نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

یکی از حسرت های بزرگ زندگی من هستش که چرا توی حصار چال رفتم توی چادر و چرا به اسمون نگاه نکردم/ جاییی که ستاره ها رو میشد لمس کرد / میشد مثل انگور از تاک چیدشون. :(

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:49&nbsp توسط ر و س |


برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

بیا که شب را به موی تو پیوند بزنم
بیا تا سر صحبت را با تو آغاز کنم
بیا که ختم کنیم شب را به صبح

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

و اقتصاد این ترم تنیده شده به من
اقتصادی که بیش از درس من را یاد شخصی می اندازد کسی که فقر بریش درد بود.

باید من هم تحقیقی ارائه کنم و.......

خسته ام

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:40&nbsp توسط ر و س |


برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

تصور میکردم پام بعد یازده سال کاملا خوب شده کامل کامل اما حیف که وقتی مسافل باند رکاب میزنم زانو درد مجدد مثل خون توی وجودم میپیچه.

در کهنه یازده ساله ای که اگر آن زمان عملش میکردم اکنون مشکلی نداشتم. و چه بد که نکردم در این شرایط خاص که میخواهم مسافتی بالای 2500 کیلومتر را رکاب بزنم به سراغم امده

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:25&nbsp توسط ر و س |


برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

جمعه خوبی بود جمعه سرد
جمعه ای که دچرخه هم وقتیترمز مزدم آه میکشید از سرما

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 22:37

اولین نوشته
و نخستین گفته
امدی
در هم پیچید

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 23:26

چند روزی جبران خلیل جبران میخوانم
تصور میکنم برای کوهنوردان و طبیعت گردان میتواند یک منبع الهام بخش نوشتاری باشد

.

اشکی و لبخندی
این عنوان جدیدی ترین کتابی است که میخوانم. لذت بخشه. پیشهناد خوندن به شما ها رو میدم

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:1  توسط ر و س |

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 23:26

قامتت بی نهایت ارزش دارد
بهشت را که زیر پایت داری
و آسمان هم در دستانت

...

ششم ابان ماه 96

+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۶ساعت 20:45  توسط ر و س |

برچسب: نویسنده: بردیا حیدری تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 23:26

صفحه بندی